Ø گریز و درد
Ø از دوست داشتن
Ø خواب
Ø نغمه ی درد
Ø بر گور لیلی
Ø شعری برای تو
Ø بعده ها
Ø روی خاک
Ø شعر سفر
Ø غزل
Ø عاشقانه
Ø هدیه
Ø فتح باغ
Ø به علی گفت روزی مادرش
Ø دلم برای باغچه میسوزد
Ø کسی که مثل هیچکس نیست
گریز و درد
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد با امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت ترا
با اشکهای دیده زلب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم
رفتم مگو مگو که چرا رفت ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
از دوست داشتن
امشب از آسمان دیدهی تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سکوت سپید کاغذ ها
پنجه هایم جرقه می کارد
شعر دیوانه ی تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیرکش را دوباره میسوزد
عطش جاودان آتش ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سکر آور گل یاس است
آه بگذر گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه ی من
روح سوزان آه مرطوبت
بوزد بر تن ترانه من ...
نظرات شما عزیزان:
|